وقتی نوهام به دنیا آمد، پدر و مادرش او را رها کردند. من او را به خانه آوردم و با همسرم، با شیر خشک بزرگش کردیم؛ حالا ۱۳ ساله است. من و همسرم پیر و از کار افتادهایم؛ من بیماری کرون معده دارم و همسرم کمردرد دارد. توان تأمین رهن خانه و هزینه درمان را نداریم.
سرپناه این کودک را حفظ کنیم
شریک این شادی باشید
سفرهات را بزرگتر بچین...
برای اینکه یک نفر دیگر هم سیر شود
امام صادق (ع):خداوند عید قربان را برای سیر کردن مستمندان از گوشت قرار داد.
ثوابالاعمال، ج۱، ص۱۴۵
در عید قربان، مهربانیات را میان سفرههای بیشتر تقسیم کن.همین سهم کوچک، برکتی بزرگ میشود.
مهلت واریز مهربانی:تا ساعت 6صبح روز عید قربان
پویش اهدای کتاب «با هم بخوانیم»
با هدف تسهیل دسترسی دانشآموزان کمبضاعت به کتاب و ترویج فرهنگ کتابخوانی
فاصله این دختر تا شروع زندگی، فقط یک جهیزیه ساده است
از بان مادر:
شبهایی که مراسم بود برای کار خدماتی به تالار میرفتم؛ از ساعت ۱ عصر تا ۲ شب، بدون بیمه و با مبلغی کم، ۲ پرس غذا و مقداری میوه. با اینکه در آن نیمههای شب پسر 14 سالهام دنبالم میآمد، باز هم میترسیدم. حالا تالار هم تعطیل شده است و دخترم در دوران عقد است و کمترین وسایل جهیزیه را نمیتوانم برایش تهیه کنم و از ناحیه خانواده داماد، تحت فشار هستیم.
کنار این مادر و دختر باشیم
مردی که هنوز میخواهد تکیهگاه خانوادهاش بماند
از زبان پدر:
«قبلاً در کارگاه مبلسازی کار میکردم. در یک حادثه حین کار، چند انگشت دستم قطع شد و در یک تصادف هم کمرم آسیب شدیدی دید.
در کارگاه دیگران باید ایستاد، خم شد و قطعات را جابهجا کرد؛ کارهایی که با شرایط جسمی من دیگر سازگار نیست. اگر بتوانم مستقل کار کنم، میتوانم نشسته قطعات را تولید کنم و دوباره به کار برگردم.»
با هم کارگاهی کوچک بسازیم
آرزوی ساده یک دختر؛ پدر صدایش را بشنود.
از زبان دختر:
پدرم برای تأمین خرج خانه ضایعات جمع میکند و با همه سختیها تلاش میکند زندگیمان بگذرد. اما شنواییاش ضعیف است و سمعکش هم خراب شده؛ باید بلند صدایش بزنیم تا صدایمان را بشنود و خودش از این وضعیت غمگین میشود. آرزوی من ساده است؛ کاش پدرم دوباره بتواند صدایمان را بشنود.
برای شنیدن دوباره پدر، کمک کنیم
نجات یک مادر و کودک از بیابان
از زبان مادر:
همراه فرزندم در یک کارگاه تعطیل در بیابانهای حاشیه تهران زندگی میکنیم. ضعف اعصاب شدیدی دارم. اطرافمان سگهای ولگرد هستند و رفتوآمد افراد معتاد، باعث شده احساس امنیت نداشته باشم. نه خانهای داریم و نه حداقل وسایل ضروری زندگی.
امکان اهدای لوازم ضروری این خانواده نیز وجود دارد: یخچال، اجاقگاز، تلویزیون، فرش و موکت، ماشین لباسشویی و ...
سهم شما میتواند امشب آنها را یک قدم از بیابان دورتر کند.
هر بسته ارزاق یعنی مدتی خیال یک مادر از غذای خانه راحت میشود.
در شرایط کنونی، بسیاری از مادران سرپرست خانوار فقط میتوانند اقلام ارزانتری مثل ماکارونی و رب تهیه کنند و از خرید برنج، روغن و گوشت باز میمانند. در این طرح، برنج و روغن خانههایشان تأمین میشود و گوشت از قربانی ماهانه توسط خیرین فراهم میگردد.
«سهم شما میتواند سفرهای آبرومندتر برای این خانوادهها فراهم کند.»
وقتی آینده یک دختر، به سقف خانهاش گره میخورد
از زبان دختر:
«سالها پیش والدینم از هم جدا شدند و مرا رها کردند. من با مادربزرگ ۸۰ ساله و کمتوانم زندگی میکنم.
سال بعد وقت انتخاب رشته است و میخواهم تجربی بردارم، چون آرزو دارم دندانپزشک شوم. خیلی دوست دارم کلاس زبان هم بروم، اما مادربزرگم حتی برای خورد و خوراک هم سختی میکشد، چه برسد به هزینه کلاس زبان.
برای سلامتی و طول عمر مادربزرگم دعا کنید…»
کمک شما میتواند زمینِ محکمتری زیر پای آینده این دختر بسازد.
آرزوی مادری کارگر برای راهی کردن دخترش به خانه بخت
از زبان مادر:
«شوهرم بدون داشتن هیچ بیمهای فوت کرد. روز میلاد امام رضا (ع)، یکی از آشنایان از حرم با من تماس گرفت؛ همانجا تلفنی با امام رضا درد دل کردم و از او خواستم کمک کند بتوانم جهیزیه دخترم را فراهم کنم.
کارم پاککردن باقالی و سبزی است و درآمدم بسیار کم؛ برای تهیه حتی یک جهیزیه ساده هم ماندهام.»
هر قدم شما، آرزوی یک مادر کارگر را به حقیقت نزدیکتر میکند.
تنها دیوارهایی نیمسوخته برایشان مانده است.
از زبان مادر:
شوهرم کارگر است و پس از سالها تلاش توانستیم در یکی از محلههای کمبرخوردار حاشیه تهران خانهای تهیه کنیم. در بهار امسال، زمانی که در شهرستان بودیم، خبر رسید خانهمان در آتش سوخته است. در این حادثه بر اثر اتصالی برق، خانه و تمام وسایلمان از بین رفت و از سالها امید و پساندازمان تنها دیوارهایی نیمسوخته باقی مانده است.
هر قدم شما، این خانه را یک گام به بازسازی نزدیکتر میکند.
دختر دانشجویی که کارگری می کند ا
از زبان دختر:
مادرم برای نظافت به منزل دیگران می رود. من بدون اینکه حامی تحصیلی داشته باشم در رشته مهندسی متالوژی دانشگاه دولتی قبول شدم و خیلی دوست دارم ارشد را در دانشگاه شریف بخوانم.
با توجه به شدت مشکلات مالی در یک خیاطی به خاطر چند میلیون تومان کارگری می کنم. صاحبخانه به خاطر اجاره های عقب افتاده شکایت کرده و بزودی بی خانمان می شویم.
پسر کلاس دهم
دختر 5 ساله
پدر حین کارگری از داربست سقوط کرده و از کار افتاده است
بیایید در ایام عید غدیریک کار خیر ماندگار به نیت امیرالمونین انجام دهیم.
با توجه به آسیبدیدگی منازل و مشکلات معیشتی خانوادهها در مناطق محروم، بهصورت فوری برای رسیدگی به نیازهای حیاتی آنان اقدام کردهایم.
و سایر اقدامات ضروری برای بازگرداندن آرامش و پایداری به زندگی آنان
اگر این خانه از دست برود، دیگر هیچ پناهی ندارند.
از زبان مادر:
«من و دختر بزرگم با مشکل سنگ صفرا درگیر هستیم. دختر کوچکم هم غدهای کنار گوشش دارد و زیاد خوندماغ میشود و نیاز به درمان جدی دارد. خانهای با رهن مناسب پیدا کردهام، اما هیچ پساندازی ندارم.»
برای این مادر و دو دخترش، دوباره احساس امنیت بسازیم.
جنگ کارِ مادر را گرفت؛ اردیبهشت نزدیک است.
از زبان مادر:
قبلاً برای نظافت به منازل میرفتم، اما با شروع جنگ این کار را از دست دادهام. خیریه «فردای سبز» تا امروز ۵۰ میلیون از ۶۰ میلیون تومان رهن خانه را پرداخت کرده، اما اوایل اردیبهشت زمان تمدید قرارداد است و من توان پرداخت مبلغ رهن در قرارداد جدید را ندارم.
با هم، اردیبهشت را برایشان آرامتر میکنیم.