از زبان مادر:
تبعات بیماری عصبی، دلیل اصلی از دست دادنِ مداومِ شغلهای همسرم بود. این فشارها ما را تا مرز جدایی برد ولی روند درمان شرایط را بهتر کرد. او حالا روزهایی که کار پیدا شود، همراه اقوام به کارگری میرود و با انجام کارهای سبک برای حفظ خانواده تلاش میکند. درآمد فعلی کفاف تمدید رهن را نمیدهد و سرپناه دو فرزند دانشآموزم در خطر است.
حامی تلاش این پدر بیمار باشیم
از زبان مادر:
چند سال پیش بهدلیل اعتیاد همسرم از او جدا شدم؛ نه مهریهای گرفتم و نه او توان مالی داشت که کمکی به من و دو فرزندم بکند.
برای تأمین هزینههای زندگی، در یک کارگاه خیاطی به بستهبندی لباس مشغولم. با این همه، حقوقم آنقدر کم است که گاهی برای پرداخت اجاره خانه، ناچار میشوم از خیریه کمک بگیرم.
تا میان خرجِ زندگی، اجاره جا نماند
از زبان مادر:
همسرم به اعتیاد گرفتار شده بود. از آزار و اذیتهایش با مداخله پلیس و اورژانس اجتماعی رها شدیم. بعد از چند ماه سکونت در بهزیستی و مدتی سختی در خانه اقوام، «فردای سبز» این خانه را برایمان اجاره کرد. بلافاصله در کارخانه مشغول کارگری شدم، اما دوری از نوزادم عذابآور است. مهارت تولید خیارشور دارم و با کمی سرمایه میتوانم در خانه کار کنم. ضمناً لباسشویی نداریم و یخچالمان کهنه و بسیار کوچک است.
مسیر استقلال این خانواده را هموار کنیم.
از زبان مادر:
بهدلیل اعتیاد همسرم از او جدا شدم. هر روز دو فرزند کوچکم را با خودم به سبزیخوردکنی میبرم تا کار کنم. وقتی از سبزیخوردکنی به خانه برمیگردم، کارم با سرخکردن سبزیها ادامه پیدا میکند.
برای خرید ارزاق، پوشک و لوازم ضروری، ۲۰ میلیون تومان وام گرفتم؛ حالا همه قسطهایش عقب افتادهاند.:
سهمی در پایان این بدهی داشته باشیم
از زبان مادر:
بهدلیل ضعف شدید بینایی، دیگر توان کار ندارم و همراه دختر دانشآموزم ناچاریم در خانه خواهرم زندگی کنیم؛
برای حفظ کرامت خود، ۶۰ میلیون تومان قرض کردم و به دامادمان قرض دادم، اما اکنون زیر فشار سود بدهی ماندهام. میخواهم پول را پس بدهم و با کمک شما خیرین، خانهای اجارهای و امن برای خود و دخترم فراهم کنم.
گرهی از زندگیشان باز کنیم.
از زبان مادر:
پول پیش خانه را قرض گرفته بودم؛ اما وقتی صاحب پول به آن نیاز پیدا کرد و آن را پس گرفت، من و دو بچه مدرسهایام بدون سرپناه ماندیم.
حالا در خانهای در روستایی حاشیه تهران زندگی میکنیم؛ خانه باغی بدون آب لولهکشی و گاز شهری. برای آب خوردن باید از خانه همسایهآب بگیریم. وقتی گاز پیکنیک هم تمام میشود، وسیله ای برای رفتن تا نزدیکترین شهر ندارم.
سهمی از رهن خانهای قابل سکونت
از زبان مادر:
سه سالی است بیماری کلیه، توان کار را از شوهرم گرفته و بار زندگی پنج فرزندمان بر دوش من مانده است. برای رهن خانه سی میلیون تومان قرض کردهایم و ماهی 1.8 میلیون تومان سود میدهیم. لباسشویی و تلویزیونمان هم از کار افتادهاند. در کارگاه خیاطی کار میکنم و در خانه منجوقدوزی، تا چراغ زندگیمان روشن بماند.
این خانه را از زیر سود قرض بیرون بیاوریم
این دو کودک فقط دستهای مادربزرگ را دارند
از زبان مادر بزرگ:
«بعد از آن تصادف که مادرشان را گرفت و اعتیاد که پدر را از آن ها دور کرد، من ماندم و دو نوه ام. یکی ۹ ساله با معلولیت ذهنی و حرکتی و دیگری دختری که امسال کلاس دوم میرود؛ برای رهن خانهای که سقف امنشان باشد، هیچ پناه و توانی ندارم.»
سایه سقف را به این مادربزرگ هدیه دهیم
#صدقه_ماه_صفر
از زبان مادر:
«برای امرار معاش، کار زیادی در دسترس نیست؛ گاهی کار در منزل انجام میدهم و گاهی برای نظافت به خانه دیگران میروم. همه پول رهن خانهام قرض است و حالا طلبکار پول خود را میخواهد. من ماندهام و ۲ دختر دانشآموز، بدون پولی برای رهن خانه؛ یکی از دخترهایم آرزو دارد روزی خانهای داشته باشد، اما ما حتی برای رهن یک خانه کوچک در حاشیه استان تهران هم درماندهایم.»
این مادر را در رهن خانه تنها نگذاریم
از زبان مادر:
پسرم از کلاس هفتم ترک تحصیل کرد و حالا در یک خیاطی کار میکند. من با آرتروز هر دو زانو، بیرونزدگی دیسک گردن و تجمع مایع همراه با آسیب تاندونی در شانه چپ زندگی میکنم؛ دردهایی که گاهی آنقدر شدید میشوند که حتی بالا آوردن دستم هم برایم سخت است. با این حال، در فصل بهار باقالی پاک میکردم تا شاید بتوانم گوشهای از خرج خانه را جور کنم.
کنار مادری بایستیم که با درد هم برای فرزندانش کار کرده است.
«چند سال قبل همسرم با سردردهای شدید درگیر شد و این روند تا بیماری عصبی و ازکارافتادگی او پیش رفته است. حالا با کمردرد شدید هم دستوپنجه نرم میکند. پسرم رماتیسم مفصلی دارد. سرویس بهداشتی در زیر پله با سقفی کوتاه قرار دارد و استفاده از آن برایشان بسیار سخت است. دیوارهای خانه هم نم داده و نیاز به بازسازی دارد.»
مادر: از راه خیاطی درآمد کمی داردعمه خانواده (دارای بیماری ذهنی) و مادربزرگ ازکارافتاده نیز با آنها زندگی می کنند
کمک کنیم این سقف کوتاه تغییر کند
با توجه به هزینههای بالای بازسازی، امکان پرداخت برای این پست دوباره فعال شد.
از زبان مادر:
زمانی مجبور شدیم چند شب در پارک بمانیم و بعدا شما خیرین برای ما سرپناهی فراهم کردید، حالا بعد یک سال، پولی برای تمدید یا رهن خانه جدید ندارم. پای پسرم گوشت اضافه دارد و به مرور بزرگتر می شود و هزینه عملش را ندارم.
نگذاریم دوباره به شبهای پارک برگردند.
«ارتقای شنوایی برای مادری رنجدیده»
از زبان مادر:
«برای اینکه بتوانم صدای فرزندانم را واضح و بدون دردسر بشنوم به سمعک نیاز دارم که هزینهاش از توانم خارج است. با بیماری قلبی و آسمی که دارم، دیگر حتی نمیتوانم برای گذران زندگی در خانهها کار کنم. در حالی که من تا ۱۰ مرداد بیشتر برای تخلیه وقت ندارم و پولم برای رهنِ خانه جدید کافی نیست.»
صدای فرزندانش را واضح و رسا به گوش او برسانیم
از زبان مادر:
من مادری هستم با چهار فرزند. رهن و اجاره خانه، یخچال و لباسشوییای که از زمان جهیزیه ماندهاند و دیگر ارزش تعمیر ندارند، و دندانهای پسرم که در مدرسه بهانه تمسخر شدهاند، همه با هم ذهنم را درگیر کردهاند. پسرم آرزوی خلبان شدن دارد و درمان دندانهایش هم به نگرانیهای من اضافه شده است.
خانه را برای قد کشیدنِ رویاهایشان حفظ کنیم.
از زبان مادر:
من به همراه دو کودک و پدر پیرم در زیرزمین تنگ و نمناک یکی از اقوام زندگی میکنم؛ جایی که حتی آشپزخانه و سرویس بهداشتی هم ندارد. هر بار که برای استفاده از سرویس بهداشتی به طبقه بالا میرویم، بسیار خجالت میکشم. حتی برای غذا خوردن هم سر سفره آنها مینشینیم.
کمک کنیم این چهار نفر، دوباره معنای خانه را تجربه کنند
از زبان مادر:
چند سالی میشود که بیماری شدید عصبی همسرم را از پا انداخته و حالا بارِ زندگی افتاده روی دوش من و پسر بزرگم. روزهایمان با شکافتن ۳ کیلو کاموا میگذرد؛ برای هر کیلو ۴۰ هزار تومان. حالا هم که لباسشوییمان خراب شده و قابل تعمیر نیست
بگذاریم دستهای خسته مادر کمی آرام بگیرد
از زبان مادر:
سال ۱۴۰۱ شوهرم بر اثر ایست قلبی از دنیا رفت و من با دو فرزندم ماندم. پسرم 8 سال دارد و مبتلا به سندرم داون است و باید همیشه کنارش باشم. به همین دلیل نمیتوانم بیرون از خانه کار کنم و از راه کار در منزل درآمدی حدود ۳ میلیون تومان در ماه دارم.
ایتام:
برای تأمین مسکن مادری که هم سرپرست است و هم پرستار، همراه شوید.