قرضالحسنه؛ نیکیای که به گردش درمیآید
از زبان مادر:
روز رفتنش را فراموش نمیکنم؛ شوهرم را ۳۰ آبان سال گذشته از دست دادم. تسلیم شرایط نشدم و روزها در کارگاه خیاطی کار میکنم؛ و ظهر برای رسیدگی به فرزندانم به خانه سر میزنم و پایان روز بیشتر سر کار میمانم . با وام قرضالحسنه برای رهن خانه میتوانم برای رهن خانه اقدام کنم و سرپناه فرزندانم را حفظ کنم.
در این وام قرضالحسنه سهیم شوید
«با بازپرداخت اقساط، این مبالغ در قالب وام قرضالحسنه به خانوادههای نیازمند دیگر تعلق میگیرد.»
طعم زندگی در دستان کوچک پرستاران خانه.
از زبان دختر 12 ساله:
بابای مریضم گوشه خونه افتاده؛ دکتر گفته من و خواهرم بهش غذا بدیم تا به شوقِ ما کمی بیشتر غذا بخوره. مامان با کارگری تو خونههای مردم مقداری از خرج زندگی رو میده، اما مهلت ودیعه خونمون تموم شده. بیایید دستبهدست هم بدیم تا ما بیسرپناه نشیم.
منتظر مهربونیهاتون هستیم.
«سرمای زمستان، حریف گرمای دستان شما نمیشود.»
پویش «دلگرمی»؛ فرصتی برای نشاندن لبخند در خانههایی که امسال، بخاریشان خاموش مانده است.
قطعهای از گرمای یک خانه است.
حامیِ رویاهایی باشیم که در قلبِ رنج، جوانه زده
از زبان مادر:
پس از جدایی به دلیل اعتیاد همسرم، زندگی را به تنهایی پیش میبرم. به دلیل داشتن استرس زیاد، نیاز به درمان دارم، ولی به خاطر دو دخترم به کار نظافت مشغولم. رهن همین خانه ی رنگ و رو رفته، چیزی است که سهم مهمی در آرامش و ادامه تحصیل فرزندانم را تضمین میکند.
بار رهن را از دوش این مادر برداریم.
از زبان دختر خانواده:
بعد از ازدواج خواهرم، برای مراقبت از مادرم تحصیل را رها کردم. او با لوپوس، سرطان سینه و غدهای در گردن میجنگد. برای حفظ تنها کلیهاش، تزریق دارو و ویزیتهای هفتگی حیاتی است و حالا باید برای بررسی جراحی سینه بستری شود. روزهای کمدردتر، آرزوی دیدن لباس عروس من و زیارت امام رضا و ... را زمزمه میکند.
مادر: 41 ساله
دختر: 17 ساله
من باید بمانم تا او بماند..
چشمی که دیگر توان جمعآوری ضایعات را هم ندارند
اعتیادِ پسرم همهچیز را سوزاند؛ همسرش جدا شد و خودش هم کارتنخواب خیابانها شد. ماندیم من و دو نوهام و شوهرم. همسرم سالها با جمعآوری ضایعات درآمد مختصری داشت، اما کهولت سن و بدنِ نحیف و آبمرواریدِ چشمهایش، بالاخره از کارافتادهاش کرد.
نورِ چشم پدربزرگ باشید
عفونت ریه دختر در تولیدی کفش؛ مادر نیازمند جراحی
از زبان دختر خانواده:
«سالها پیش ترک تحصیل کردم و در کارگاه کفاشی، کفی میچسباندم. استنشاق مواد شیمیایی باعث عفونت ریهام شده و نیاز به درمان دارم. مادرم که به دلیل اعتیاد، از پدرم جدا شده، تودهای بزرگ در بدن دارد؛ اما به دلیل تنگدستی و هراس از جراحی، روند درمانش کاملاً متوقف شده است.»
پشتوانه درمان مادر و بهبودی دختر باشیم
۱۵ روز تا تخلیه؛ درآمد نظافت کفاف رهن نمیدهد.
از زبان مادر:
درآمد نظافت منازل حتی هزینههای اولیه را تأمین نمیکند؛ تا جایی که به نانوایی محل هم بدهکارم و توان مالی مراجعه به پزشک برای دردهای گاهبهگاه بازو و داخلی را ندارم. بعد از چند سال سکونت، صاحبخانه برای تخلیه ۱۵ روز مهلت داده، درحالیکه کل پساندازم همان ۱۵ میلیون تومان پول رهن است.
نگذارید سقف درس و زندگیشان فرو بریزد
از زبان مادر:
همسرم به اعتیاد گرفتار شده بود. از آزار و اذیتهایش با مداخله پلیس و اورژانس اجتماعی رها شدیم. بعد از چند ماه سکونت در بهزیستی و مدتی سختی در خانه اقوام، «فردای سبز» این خانه را برایمان اجاره کرد. بلافاصله در کارخانه مشغول کارگری شدم، اما دوری از نوزادم عذابآور است. مهارت تولید خیارشور دارم و با کمی سرمایه میتوانم در خانه کار کنم. ضمناً لباسشویی نداریم و یخچالمان کهنه و بسیار کوچک است.
مسیر استقلال این خانواده را هموار کنیم.
دیوارهایی تازه برای بازگشت آرامش
از زبان مادر:
پنجاه روزی از فوت همسرم گذشته و سنگینی خاطراتش در درودیوار آن خانه، تاب ماندن برایمان نگذاشت. ودیعه اندک قبلی کفاف سقفی جدید را نمیداد و ناچار به خانه خواهرم پناه آوردیم؛ جایی که هر روزش در سختی و شرمندگی از همسفرگی میگذرد. دختر بزرگم گاهی شبها با دلتنگی و خاطره تلخ دیدن پیکر پدرش در خانه، از خواب میپرد...
تکیهگاه این مادر در ساختن دوباره زندگی باشید.
از زبان مادر:
شوهرم معتاد است و در حال متارکه هستیم. از حدود هشت ماهگی متوجه سرطان خون نوزادم شدم و حالا باید ازمایش ژنتیک بدهد و از مهر ماه که یک سالش کامل می شود شروع به شیمی درمانی کنیم. پسرم باید به جای مدرسه به مرکز توانبخشی برود، هزینه رفت و امد او را ندارم چه برسد به اجاره خانه که ماهی 5.7 میلیون تومان است، اما من هنوز ایستادهام و برای این دو میجنگم.
در این مسیرِ دشوار، کنار مادر باشید.
از زبان مادر:
تبعات بیماری عصبی، دلیل اصلی از دست دادنِ مداومِ شغلهای همسرم بود. این فشارها ما را تا مرز جدایی برد ولی روند درمان شرایط را بهتر کرد. او حالا روزهایی که کار پیدا شود، همراه اقوام به کارگری میرود و با انجام کارهای سبک برای حفظ خانواده تلاش میکند. درآمد فعلی کفاف تمدید رهن را نمیدهد و سرپناه دو فرزند دانشآموزم در خطر است.
حامی تلاش این پدر بیمار باشیم
از زبان مادر:
چند سال پیش بهدلیل اعتیاد همسرم از او جدا شدم؛ نه مهریهای گرفتم و نه او توان مالی داشت که کمکی به من و دو فرزندم بکند.
برای تأمین هزینههای زندگی، در یک کارگاه خیاطی به بستهبندی لباس مشغولم. با این همه، حقوقم آنقدر کم است که گاهی برای پرداخت اجاره خانه، ناچار میشوم از خیریه کمک بگیرم.
تا میان خرجِ زندگی، اجاره جا نماند
از زبان مادر:
بهدلیل اعتیاد همسرم از او جدا شدم. هر روز دو فرزند کوچکم را با خودم به سبزیخوردکنی میبرم تا کار کنم. وقتی از سبزیخوردکنی به خانه برمیگردم، کارم با سرخکردن سبزیها ادامه پیدا میکند.
برای خرید ارزاق، پوشک و لوازم ضروری، ۲۰ میلیون تومان وام گرفتم؛ حالا همه قسطهایش عقب افتادهاند.:
سهمی در پایان این بدهی داشته باشیم
از زبان مادر:
بهدلیل ضعف شدید بینایی، دیگر توان کار ندارم و همراه دختر دانشآموزم ناچاریم در خانه خواهرم زندگی کنیم؛
برای حفظ کرامت خود، ۶۰ میلیون تومان قرض کردم و به دامادمان قرض دادم، اما اکنون زیر فشار سود بدهی ماندهام. میخواهم پول را پس بدهم و با کمک شما خیرین، خانهای اجارهای و امن برای خود و دخترم فراهم کنم.
گرهی از زندگیشان باز کنیم.
از زبان مادر:
پول پیش خانه را قرض گرفته بودم؛ اما وقتی صاحب پول به آن نیاز پیدا کرد و آن را پس گرفت، من و دو بچه مدرسهایام بدون سرپناه ماندیم.
حالا در خانهای در روستایی حاشیه تهران زندگی میکنیم؛ خانه باغی بدون آب لولهکشی و گاز شهری. برای آب خوردن باید از خانه همسایهآب بگیریم. وقتی گاز پیکنیک هم تمام میشود، وسیله ای برای رفتن تا نزدیکترین شهر ندارم.
سهمی از رهن خانهای قابل سکونت
از زبان مادر:
سه سالی است بیماری کلیه، توان کار را از شوهرم گرفته و بار زندگی پنج فرزندمان بر دوش من مانده است. برای رهن خانه سی میلیون تومان قرض کردهایم و ماهی 1.8 میلیون تومان سود میدهیم. لباسشویی و تلویزیونمان هم از کار افتادهاند. در کارگاه خیاطی کار میکنم و در خانه منجوقدوزی، تا چراغ زندگیمان روشن بماند.
این خانه را از زیر سود قرض بیرون بیاوریم