وقتی یک مادر با پوست و خون خود زندگی میسازد
از زبان مادر:
شوهرم بیماری روحی شدید داشت؛ تا جایی که یک بار به نوزاد شربت متادون داد، اما به لطف امام رضا بچه زنده ماند. ولی هر طور بود از او جدا شدم.در تمام بدنم اگزما دارم و پوستم حساس است، اما با این وجود سبزی پاک میکنم و دستهایم قاچ میشود؛ چارهای ندارم و از این راه امرار معاش می کنم.
دستان ترکخورده این مادر، به کمک شما نیاز دارند.