وقتی آینده یک دختر، به سقف خانهاش گره میخورد
از زبان دختر:
«سالها پیش والدینم از هم جدا شدند و مرا رها کردند. من با مادربزرگ ۸۰ ساله و کمتوانم زندگی میکنم.
سال بعد وقت انتخاب رشته است و میخواهم تجربی بردارم، چون آرزو دارم دندانپزشک شوم. خیلی دوست دارم کلاس زبان هم بروم، اما مادربزرگم حتی برای خورد و خوراک هم سختی میکشد، چه برسد به هزینه کلاس زبان.
برای سلامتی و طول عمر مادربزرگم دعا کنید…»
کمک شما میتواند زمینِ محکمتری زیر پای آینده این دختر بسازد.