از زبان مادر:
پول پیش خانه را قرض گرفته بودم؛ اما وقتی صاحب پول به آن نیاز پیدا کرد و آن را پس گرفت، من و دو بچه مدرسهایام بدون سرپناه ماندیم.
حالا در خانهای در روستایی حاشیه تهران زندگی میکنیم؛ خانه باغی بدون آب لولهکشی و گاز شهری. برای آب خوردن باید از خانه همسایهآب بگیریم. وقتی گاز پیکنیک هم تمام میشود، وسیله ای برای رفتن تا نزدیکترین شهر ندارم.
سهمی از رهن خانهای قابل سکونت
این دو کودک فقط دستهای مادربزرگ را دارند
از زبان مادر بزرگ:
«بعد از آن تصادف که مادرشان را گرفت و اعتیاد که پدر را از آن ها دور کرد، من ماندم و دو نوه ام. یکی ۹ ساله با معلولیت ذهنی و حرکتی و دیگری دختری که امسال کلاس دوم میرود؛ برای رهن خانهای که سقف امنشان باشد، هیچ پناه و توانی ندارم.»
سایه سقف را به این مادربزرگ هدیه دهیم
از زبان مادر:
«برای امرار معاش، کار زیادی در دسترس نیست؛ گاهی کار در منزل انجام میدهم و گاهی برای نظافت به خانه دیگران میروم. همه پول رهن خانهام قرض است و حالا طلبکار پول خود را میخواهد. من ماندهام و ۲ دختر دانشآموز، بدون پولی برای رهن خانه؛ یکی از دخترهایم آرزو دارد روزی خانهای داشته باشد، اما ما حتی برای رهن یک خانه کوچک در حاشیه استان تهران هم درماندهایم.»
این مادر را در رهن خانه تنها نگذاریم