از زبان دختر خانواده:
بعد از ازدواج خواهرم، برای مراقبت از مادرم تحصیل را رها کردم. او با لوپوس، سرطان سینه و غدهای در گردن میجنگد. برای حفظ تنها کلیهاش، تزریق دارو و ویزیتهای هفتگی حیاتی است و حالا باید برای بررسی جراحی سینه بستری شود. روزهای کمدردتر، آرزوی دیدن لباس عروس من و زیارت امام رضا و ... را زمزمه میکند.
مادر: 41 ساله
دختر: 17 ساله
من باید بمانم تا او بماند..