دیوارهایی تازه برای بازگشت آرامش
از زبان مادر:
پنجاه روزی از فوت همسرم گذشته و سنگینی خاطراتش در درودیوار آن خانه، تاب ماندن برایمان نگذاشت. ودیعه اندک قبلی کفاف سقفی جدید را نمیداد و ناچار به خانه خواهرم پناه آوردیم؛ جایی که هر روزش در سختی و شرمندگی از همسفرگی میگذرد. دختر بزرگم گاهی شبها با دلتنگی و خاطره تلخ دیدن پیکر پدرش در خانه، از خواب میپرد... برای آرامکردن روح آسیبدیده دخترانم، نیازمند سقفی مستقل هستیم تا زندگیمان را از نو سرپا کنم.